العلامة المجلسي

140

حياة القلوب ( فارسي )

بر مار گفت : اى حيّه ! اين از فريب إبليس است چگونه پروردگار ما با ما خيانت كند ؟ وچگونه تو تعظيم خدا مىكنى به قسم ياد كردن به أو وحال آنكه أو را نسبت مىدهى به خيانت وبه اينكه آنچه خير ماست براي ما اختيار نكرده است وحال آنكه أو از همهء كريمان كريمتر است ؟ وچگونه قصد كنم ارتكاب امرى را كه پروردگار من مرا از آن نهى كرده است ومرتكب آن شوم بغير حكم خدا ؟ پس چون از فريب دادن آدم مأيوس شد بار ديگر ميان دهان مار رفت وبا حضرت حوّا مخاطبه كرد به نحوى كه أو گمان مىكرد كه مار با أو سخن مىگويد وگفت : اى حوّا ! آن درختى كه خدا بر شما حرام كرده بود حلال كرد از براي شما بعد از حرام كردن چون دانست كه شما أطاعت نيكو كرديد أو را وتعظيم امر أو نموديد ، زيرا كه ملائكه‌اى كه موكّلند به درخت وحربه‌ها دارند كه ساير حيوانات را از آن دفع مىكنند ، اگر شما قصد آن درخت كنيد شما را دفع نمىكنند ، پس بدانيد حلال كرده است بر شما ، وبدان كه اگر تو از آدم زودتر تناول نمائى تو بر أو مسلط خواهى بود وامر ونهى تو بر أو جارى خواهد بود ، پس حوّا گفت : من اين را به زودى تجربه مىكنم ، وقصد شجره كرد ، چون ملائكة خواستند كه أو را دفع نمايند از شجره به حربه‌هاى خود ، حق تعالى وحى نمود به ايشان كه : شما به حربه كسى را دفع مىنمائيد كه عقلي نداشته باشد كه أو را زجر نمايد ، وامّا كسى كه من أو را قدرت بر فعل وترك وتمييز وعقل داده باشم وأو را مختار گردانيده باشم پس أو را واگذاريد به عقلي كه أو را بر أو حجت گردانيده‌ام ، پس اگر أطاعت كند مرا مستحقّ ثواب من مىشود واگر عصيان كند ومخالفت امر من نمايد مستحقّ عقاب وجزاى من مىگردد ، پس أو را واگذاشتند ومتعرض أو نشدند بعد از آنكه قصد كرده بودند كه أو را منع نمايند به حربه‌هاى خود ، پس حوّا گمان كرد حق تعالى نهى كرد ملائكة را از منع أو از براي اينكه حلال كرده است درخت را بر ايشان بعد از آنكه حرام كرده بود وگفت : آن مار راست مىگفت ، به گمان اينكه آن سخن گويندهء با أو مار بود . پس از آن درخت تناول كرد وهيچ تغييرى در خود نيافت ، پس گفت به آدم كه : يا آدم ! آيا ندانستى آن درختى كه بر ما حرام شده بود مباح شده است از براي ما ؟ من از آن تناول